چکیده ای از متن پژوهی کتاب «سقیفه»

بسم الله الرحمن الرحیم

متن زیر بخشی از "متن پژوهی" سال سوم حوزه (1391) بنده است که شامل بخش های مختلفی است از جمله خلاصه کتاب "سقیفه" تالیف علامه عسکری رحمة الله علیه ، که سعی کردم این خلاصه را در اختیار عزیزان قرار بدهم.

16 صفحه نرم افزار word  (با رعایت استانداردهای تحقیقاتی)

 

خلاصه کتاب "سقیفه" در ادامه ...

 

پی ریزی سقیفه در زمان حیات پیامبر اکرم صل الله علیه و آله

 

 

یا ایها النبی لم تحرم ما احل لک تبتغی مرضات ازواجک والله غفور رحیم قد فرض الله لکم تحله ایمانکم و الله مولاکم و هو العلیم الحکیم واذ اسرالنبی الی بعض ازواجه حدیثا فلما نبات به واضهره الله علیه عرف بعضه و اعرض عن بعض فلما نباها به قالت من انباک هذا قال نبانی العلیم الخبیر ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما و ان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه و جبرئیل و صالح المومنین و الملائکة بعد ذلک ظهیر

 

 

ای پیامبر چرا چیزی را که خداوند بر تو حلال کرده به خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام می کنی؟ خداوند آمرزنده و رحیم است.خداوند راه گشودن سوگندهایتان را در این گونه موارد روشن ساخته ، وخداوند مولای شماست و او دانا و حکیم است.(به خاطر بیاورید) هنگامی که پیامبر یکی از رازهای خود را به بعضی از همسرانش گفت ، ولی هنگامی که وی آن را افشا کرد و خداوند پیامبرش را از آن آگاه ساخت ، قسمتی از آن را برای او بازگو کرد و از قسمت دیگر خودداری نمود ، هنگامی که پیامبر همسرش را از آن خبر داد ، گفت : چه کسی تو را از این راز آگاه ساخت؟ فرمود : خداوند عالم و آگاه مرا با خبر ساخت!. اگر شما همسران پیامبر از کار خود توبه کنید (به نفع شماست ، زیرا) دل هایتان از حق منحرف گشته ، و اگر بر ضد او دست به دست هم دهید ، (کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و صالح مومنان و فرشتگان ، پشتیبان اویند.

 

 

شان نزول آیه

 

 

در این آیه سه چیز بیان شده است :

 

 

الف) پیامبر برای جلب رضایت همسرانش حلال خداوند را بر خود حرام کرده بود.

 

 

ب) پیامبر رازی را به یکی از همسرانش می گوید و او این راز را نزد دیگران فاش می کند و خداوند پیامبر را از این عمل باخبر می کند.

 

 

ج) خداوند آن دو همسر را تهدید می کند.

 

 

تفسیر : پیامبر در روز حفصه با ماریه همبستر شد ، سپس پیامبر برای دل جویی از حفصه ، ماریه را بر خود حرام می کند ، ولی خداوند این تحریم را رفع می کند.

 

 

پیامبر رازی را به حفصه می گوید و او راز را فاش می کند ، سپس خداوند پیامبر را از کار وی آگاه می سازد.

 

 

حفصه می پرسد چه کسی شما را از این کار آگاه کرد؟ پیامبر می فرمایند : خداوند عالم آگاه.

 

 

در ادامه خداوند با لحنی عجیب دو همسر پیامبر را تهدید می کند.

 

 

حال ماجرای اصلی را از کتب مکتب خلفا بررسی می کنیم :

 

 

پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به حفصه دختر عمربن خطاب فرموده بود که پدر تو با پدر عایشه (ابوبکر) برای گرفتن حکومت پس از من قیام خواهند کرد ، لکن حفصه این راز را با عایشه در میان می گذارد.عایشه هم آن را به پدرش بازگفت.ابوبکر هم آن را با عمر در میان گذاشت.عمر از حفصه سوال کرد داستان چیست؟ بگو تا آماده شویم! او هم راز پیامبر را برای پدرش فاش کرد.

 

 

در کتاب درالمنثور این چنین آمده است :

 

 

و اذ اسرالنبی الی بعض ازواجه حدیثا.حفصة بنت عمر ان الخلیفة من بعده ابوبکر و من بعد ابی بکر عمر[1]

 

 

از این داستان می توان دریافت که عمربن خطاب و ابوبکر برای خلافت نقشه ها کشیده بودند ، نقشه هایی برای زمان حیات پیامبر و نقشه هایی برای بعد از زمان حیات نبی اکرم.بخش اول یعنی نقشه ها در زمان حیات نبی اکرم مربوط به بحث ما نیست ولی به عنوان نمونه می توان به رم دادن شتر پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به هنگام بازگشت از غزوه تبوک به قصد قتل آن حضرت توسط ابابکر ، عمر ، عثمان ، طلحه و سعدبن ابی وقاص ، اشاره کرد.لکن نقشه های این دو نفر به همراه هم پیمانان آن ها برای بعد از رحلت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم زیربنای تشکیل سقیفه و مورد بحث ماست.

 

 

نقشه آن چنان بود که ابوبکر ، عمر ، ابوعبیده جراح ، سالم مولای ابی حذیفه و عثمان برای رسیدن به حکومت بعد از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم هم سوگند شدند و این قرار را در نامه ای نوشتند و آن را به امانت نزد ابوعبیده جراح گذاشتند[2].

 

 

 

 

 

چگونگی برپایی سقیفه

 

 

الف ) بیماری و وفات پیامبر صل الله علیه و آله و سلم :

 

 

در دهه آخر صفر سال 11 هجری ، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بیمار شد.پیامبر اسامه هجده ساله را امیر لشگر مسلمانان به سمت شام کرد و دستور داد که ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح و سعدبن عباده حتما در آن لشگر شرکت کنند و فرمود : لعن الله من تخلف عن جیش اسمامة

 

 

پیامبر بر اثر بیماری حال وخیمی پیدا کرد ، ابوبکر و عمر و هم پیمانانشان که از قبل برای خلافت نقشه ها کشیده بودند برخلاف دستور نبی اکرم ، لشگر اسامه را رها کرده و به مدینه نزد پیامبر آمدند.

 

 

صبح روز دوشنبه اصحاب دور پیامبر جمع شده بودند ، نبی اکرم فرمودند : قلم و کاغذ بیاورید تا وصیت نامه برایتان بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. عمربن خطاب گفت : بیماری بر این مرد غلبه کرده و هذیان می گوید.

 

 

با این صحبت ، جلسه به هم ریخت و میان اصحاب دعوای لفظی بالا گرفت تا جایی که پیامبر دستور دادند همگی مجلس را ترک کنند.

 

 

در سحر روز دوشنبه درحالی که پیامبر در بستر بیماری بود ، ابوبکر به اقامه نماز  جماعت صبح در مسجد به پا خواست ، خبر به پیامبر رسید ، نبی اکرم هم که در کنار فضل ابن عباس و حضرت علی علیه السلام در خانه عایشه بود ، وضو گرفت و به کمک فضل بن عباس و علی علیه السلام خود را به مسجد رسانید و ابوبکر را کنار زد و نمازش را شکست و خود ، به صورت نشسته نماز جماعت را برپا کرد.

 

 

بقیه وقایع همان روز اتفاق افتاد و پیامبر همان روز رحلت کرد.

 

 

ب) غسل و تجهیز رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم

 

 

علی بن ابی طالب علیه السلام ، عباس عموی پیامبر ، فضل بن عباس ، قثم بن عباس ، اسامه بن زید ، اوس بن خولی و صالح آزاد کرده پیامبر در حالی که بقیه اصحاب  و بزرگان شهر بر سر حکومت نزاع داشتند ، پیامبر را غسل می دادند.

 

 

ماجرا از آن جا شروع شد که پس از رحلت نبی اکرم  ، انصار در سقیفه بنی ساعده برای تعیین رهبری از میان خودشان گردآمدند[3].این خبر به گروهی از مهاجران : ابوبکر ، عمر ، ابوعبیده و همراهانشان رسید.اینان به سرعت خود را به سقیفه رساندند.[4]

 

 

سرانجام کار ، ابوبکر به عنوان خلیفه مسلمین در سقیفه انتخاب شد که تفصیل این موضوع بعدا بررسی می شود.

 

 

از آن جایی که خواندن نماز بر پیکر پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  بر مردم مدینه واجب عینی بود ، مسلمانان پنج نفر پنج نفر می آمدند و نماز می خواندند.این کار تا عصر سه شنبه طول کشید و در دل شب چهارشنبه ، پیکر نازنین خاتم الانبیا توسط معدود افرادی از جمله علی علیه السلام دفن شد.

 

 

ج) وصیت پیامبر به حضرت علی علیه السلام

 

 

به هنگام وفات رسول اکرم ، پیامبر به حضرت علی وصیت کرد : پس از تجهیز من ، ردا بر دوش مکن و از منزل خارج مشو تا این قرآن[5] را جمع کنی[6].

 

 

کار جمع آوری قرآن از چهارشنبه (فردای دفن پیامبر) آغاز شد و در روز جمه تمام شد . حضرت علی علیه السلام آن قرآن را با قنبر به مسجد آورد تا به دستگاه خلافت بدهد ولی آن ها گفتند ما به این قرآن احتیاج نداریم ، ما خود یک قرآن داریم ! حضرت فرمود : این قرآن را دیگر نمی بینید ![7].

 

 

دلیل نپذیرفتن قرآن حضرت علی که شامل شان نزول آیات هم بود ، این بود که در بیان برخی از شان نزول ها مطالبی وجود داشت که مخالف سیاست های دستگاه خلافت بود و مانع حکومت ایشان می شد ، برای مثال در ذیل آیه : والشجرة الملعونه فی القرآن[8]  پیامبر فرموده بودند شجره ملعونه بنی امیه هستند ، با این حساب دیگر عثمان ، معاویه ، یزید ، ولید و ... نمی توانستند حکومت کنند ؛ و یا آیاتی که در شان اهل بیت علیهم السلام بود مثل آیه 33 سوره احزاب : انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا ، لذا نه تنها قرآن علی علیه السلام را نپذیرفتند بلکه کوشیدند تا قرآن را مجرد از شان نزول بنویسید و از بیان و نشر احادیث نبودی جلوگیری کردند[9] .

 

 

نامزد های خلافت پس از پیامبر

 

 

الف ) علی بن ابی طالب : وی از جانب خداوند برای رهبری این امت تعیین شده و پیامبر این امر را در روز غدیر به مردم ابلاغ کرد.

 

 

ب ) سعدبن عباده : وی نامزد قبیله خزرج بود و نه همه انصار.

 

 

ج ) ابوبکر : وی نامزد جماعتی از مهاجران قریش بود ، و نه همه آن ها.

 

 

شعارهای اجتماع کنندگان در سقیفه[10]

 

 

الف ) شعار انصار : 1- انصار اسلام را یاری کردند  2- انصار در راه پیامبر شمشیر زدند  3-شهر مدینه ، شهر انصار است.

 

 

ب ) شعارهای مهاجران : 1- پیامبر از قبیله قریش است   2-جانشین پیامبر باید از قبیله خودش باشد.

 

 

کودتای سقیفه و بیعت ابوبکر

 

 

پس از درگذشت پیامبر ، انصار از روی تعصب قبیله ای ، در سقیفه بنی ساعده جمع شدند تا سعدبن عباده را جانشین پیامبر کنند.دراین حال خبر به گوش ابوبکر ، عمر ، ابوعبیده جراح ، مغیره بن شعبه و عبدالرحمن بن عوف رسید و آن ها خود را به سقیفه رساندند تا بر سر جانشینی با انصار جنگ و جدل کنند.

 

 

سقیفه به روایت خلیفه دوم

 

 

صحیح بخاری ، داستان سقیفه را از عمر چنین روایت کرده است :

 

 

وقتی که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت ، خبر به ما رسید که انصار در سقیفه اجتماع کرده اند ؛ من هم 

 

 

به ابوبکر پیشنهاد دادم که به آن ها بپیوندیم.علی و زبیر و همراهانشان با ما نبودند.تا به سقیفه رسیدیم ، دیدیم انصار ، مردی را در گلیمی پیچیده بودند و می گفتند سعدبن عباده است و تب دارد.سخنران آن ها شروع کرد به سخنرانی در مورد انصار و ...  من خواستم چیزی بگویم که ابوبکر آستین مرا کشید و گفت : خونسرد باش ، خودش از جای برخواست و گفت : ای گروه انصار آن چه را از خوبی و امتیازات خود برشمردید ، بی گمان ، اهل آن هستید. خلافت و فرمانروایی تنها در خور قبیله قریش است ، زیرا آن ها از لحاظ شرافت و حسب و نسب مشهورند و درمیان قبایل عرب ممتاز ؛ این است که من ، به شما یکی از دو تن را پیشنهاد می کنم تا هر یک را که بخواهید به خلافت انتخاب و با او بیعت کنید . در این هنگام یکی از انصار برخواست و گفت : شما مهاجران برای خود فرمانروایی برگزینید و ما هم برای خود زمامداری انتخاب می کنیم.در پی این سخن ، اختلاف و سر وصدا به شدت زیاد شد.

 

 

من (عمر) از فرصت استفاده کردم و با ابوبکر بیعت کردم و به سوی سعدبن عباده هجوم بردیم ...

 

 

سقیفه به روایت تاریخ طبری

 

 

انصار ، پیکر رسول الله را در میان خانواده اش رها کردند و در سقیفه گرد آمدند و گفتند : ما پس از پیامبر ، سعدبن عباده را به حکومت بر می گزینیم.سعد که در حالت بیماری به سر می برد به سابقه انصار در دین و برتری شان و این که زمام حکومت مال انصار است سخن گشود تا موافقت قطعی را از انصار کسب کند.در این هنگام عده ای گفتند: اگر مهاجران قبول نکردند چه کار کنیم؟ عده ای جواب دادند که ما برای خود زمامداری و آن ها هم برای خود زمامداری انتخاب کنند ولی سعد بن عباده مخالفت کرد و گفت : این خود اولین شکست و عقب نشینی است[11].

 

 

ابوبکر پس از آن که از سخن گفتن عمر جلوگیری کرد ، خود برخواست و در فضائل مهاجران و حق خلافتشان سخن گفت ؛ آنگاه حباب بن منذر برخواست و با سخن گفتن بر رد صحبت های ابوبکر از انصار دعوت کرد تا خود ، خلافت را بگیرند سپس بین حباب و عمربن خطاب جال سختی در گرفت و هرج و مرجی صورت گرفت.

 

 

ابوبکر برخواست و گفت : ای انصار بین عمر و ابوعبیده یکی را انتخاب کنید و با او بیعت کنید ؛ آن دو یک صدا گفتند با وجود تو ، به خدا قسم هرگز ما جرات نداشته که در امر خلافت بر تو پیشی بگیریم.هرج و مرج بسیار بالا گرفت ، در این میان گروهی از انصار هم گفتند : ما فقط با علی بن ابی طالب بیعت می کنیم.

 

 

عمر خوب می گوید : سر و صدا بالا گرفت و من ترسیدم اختلاف ، موجب از هم گسیختگی شیرازه کار ما شود ؛ این بود که به ابوبکر گفتم : دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم ، اما پیش از آن که دست عمر در دست ابوبکر قرار گیرد ، بشیر بن سعد که از انصار بود با ابوبکر بیعت کرد تا پسر عمویش سعد بن عباده به خلافت نرسد.

 

 

قبیله اوس هم که شاهد ماجرا بودند و نمی خواستند خلافت به قبیله خزرج برسد تا بر آن ها فخر بورزند ، همگی بر خواستند و با ابوبکر بیعت کردند . سعد بن عباده نیز که نزدیک بود زیر دست و پا لگدمال شود ، با همراهانش به خانه رفت.

 

 

ابوبکر جوهری در کتاب سقیفه خود آورده است :

 

 

عمر در روز سقیفه ، کمر خود را بسته بود و پیشاپیش ابوبکر می دوید و فریاد می زد : توجه ! مردم با ابوبکر بیعت کردند.به این ترتیب آن دسته ای که از سقیفه همراه ابوبکر بودند ، به هرکس که می رسیدند او را می کشیدند و می آوردند و بیعت می گرفتند.

 

 

در تاریخ طبری در ادامه آمده است :

 

 

افراد قبیله اسلم ، در روز سقیفه ، همگی برای خرید به مدینه آمده بودند ؛ ازدحام ایشان در شهر بسیار زیاد بود.عمر که این جمعیت را دید ، خوشحال شد و گفت : بیایید کمک کنید و برای خلیفه پیامبر بیعت بگیرید ، آن وقت ما هم خوار و بار رایگان به شما می دهیم.آن ها همه خوشحال شدند.اول خودشان بیعت کردند و بعد کوچه های مدینه را پر کردند و هر کس را می دیدند ، به زور برای ابوبکر بیعت می گرفتند.

 

 

به این ترتیب ابوبکر خلیفه شد.[12]

 

 

دلیل انتخاب ابوبکر به خلافت :

 

 

یاران ابوبکر ، وی را خلیفه کردند و دلیل آوردند که او هم از قریش است و هم از سابقین در اسلام[13].غافل از این که همین دلائل بلکه بالاتر و بهتر از آن را عل یبن ابی طالب علیه لسلام داشت ولی آن ها به خاطر دشمنی که با حضرت داشتند ، خلافت را از او سلب کردند.

 

 

بیعت همگانی

 

 

سپس ابوبکر را به مقر حکومتی اسلام یعنی مسجد پیامبر رساندند و او را بالای منبر بردند ، سپس عمر سخنرانی کرد و از مردم درخواست بیعت با ابوبکر را کرد ، بدین ترتیب عموم مردم ، چه آن هایی که با زور و چه آن هایی که از غرض یا تحت تاثیر جو حاکم بودند ، با ابوبکر بیعت کردند.

 

 

نظر و داوری برخی از صحابه درباره بیعت با ابوبکر

 

 

الف ) فضل بن عباس

 

 

بنی هاشم از جمله فضل بن عباس مشغول تجهیز پیکر مطهر پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بودند که خبر بیعت با ابوبکر به گوش آن ها رسید ، فضل از خانه بیرون آمد و گفت : ای قریش ، با اغفال و پرده پوشی ، خلافت مال شما نمی شود ؛ سزاوار خلافت ماییم نه شما ، ما و صاحب ما علی علیه السلام به خلافت سزاوارتریم.

 

 

ب ) عتبه بن ابی لهب

 

 

وی نیز پس از شنیدن خبر بیعت با ابوبکر ، شعری در فضائل علی علیه السلام سرود ؛ با این مضمون که : من هرگز گمان نمی کردم که کار خلافت از خاندان هاشم ، خصوصا علی بن ابی طالب گرفته شود و ...[14]

 

 

ج ) سلمان

 

 

چون با ابوبکر بیعت شد ، خبر به سلمان رسید و او گفت : به خیر کمی رسیدید ، خلافت را گرفتید ولی معدن خیر را از دست دادید ؛ مردی سالمند را برگزیدید و خاندان پیامبر خود را رها کردید.اگر خلافت را در خاندان پیامبر می گذاشتید ، حتی دو نفر هم با هم اختلاف نمی کردند و از میوه این درخت هر چه بیش تر و گوارا تر سود می بردید[15].

 

 

 

 

 

د ) ابوذر

 

 

وی در این باره می گوید : به چیز کمی رسیدید و به همان قناعت کردید و خاندان پیامبر را از دست دادید ؛ چنان چه این کار را به اهل بیت پیامبرتان می سپردید حتی دو نفر به زیان شما با شما مخالفت نمی کردند[16].

 

 

هـ) عمربن خطاب

 

 

وی در اواخر عمر خود گفت : بیعت با ابوبکر لغزش و اشتباهی بود که انجام گرفت و گذشت ؛ آری چنین بود ولی خدا مردم را از شر آن لغزش حفظ کرد[17].

 

 

نحوه برخورد دستگاه خلافت با مخالفان خارج از مدینه

 

 

مخالفان خارج از مدینه با دستگاه ابوبکر زیاد بودند ولی به دلیل اختصار به یک نمونه اشاره می کنیم:

 

 

مالک بن نویره کارگزار پیامبر و رئیس قبیله بنی تمیم ، زکاتی را که از مردم قبیله اش جمع آوری کرده بود ، به دستگاه خلافت ابوبکر نداد.خالد بن ولید با لشگری از طرف دستگاه خلافت برای جنگ با مخالفان از جمله مالک رهسپار شد و پس از آن که مالک بن نویره را با حیله به قتل رسانید ، با همسرش همبستر شد![18]  جالب تر آن که ، ابوبکر خالد را بر اساس احکام شرعی سنگسار نکرد و گفت او اجتهاد کرده است!

 

 

این بود نمونه ای از روش دستگاه خلافت با مخالفان بیعت در خارج از مدینه.

 

 

نحوه برخورد دستگاه خلافت با مخالفان داخل مدینه

 

 

به صورت مختصر می توان این گونه مثال زد :

 

 

الف ) کشتن سعد بن عباده

 

 

ب ) تهدید عباس ، عموی پیامبر : دستگاه خلافت شبانه به خانه عباس عموی پیامبر رفتند و ابتدا از در صلح و

 

 

دوستی و سپس از در تهدید با وی سخن گفتند ولی عباس به گونه ای جوابشان را داد که آن ها با پای خود از خانه عباس بیرون رفتند.

 

 

حمله به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها

 

 

فعلا در این جا قصد اثبات این ماجرای غم انگیز را نداریم ولی همان بس که در کتاب های سیره ، تاریخ ، صحاح و مسانیه ، ادب ، کلام ، شرح حا لرجال و معاریف به حد تواتر روایت شده است و تردیدی در صحت آن نیست.

 

 

به طور مختصر ماجرا از این قرار است که علی علیه السلام و همراهانش در خانه فاطمه زهرا ، مسلح و خشمگین گردآمده بودند.خبر به گوش ابوبکر رسید ، او هم عمربن خطاب را همراه با چند نفر به آن جا فرستاد تا اجتماعشان را پراکنده کند و اگر مقاومت کردند ، با آن ها بجنگد.عمر آمد و علی و دیگر افراد داخل خانه را صدا زد که بیرون بیایند ، فاطمه زهرا پشت در آمد تا با او وهمراهانش مقابله کند ، عمر نیز قسم خورد که اگر بیرون نیایند خانه را با اهلش آتش بزنند ؛ فاطمه زهرا به او اعتراض کرد ولی عمر با لگد زدن و شکستن در و آتش زدن آن ، جواب دختر نبی اکرم را داد ، نقل شده که زبیر با شمشیر به آن ها حمله ور شد ولی پایش گیر کرد و زمین خورد و شمشیر از دستش افتاد.حضرت علی هم به مقابله برخواست ولی او را با زور برای بیعت نزد ابوبکر در مسجد بردند.

 

 

گفت و گو بین حضرت علی و ابوبکر بالا گرفت و ابوبکر با استدلال های بی پایه و اساس و احادیث جعلی ، قصد مقابله با دلائل و روایاتی را داشت که علی بن ابی طالب علیه السلام به آن ها احتجاج می کرد ؛ عمر ، علی علیه السلام را مجبور به بیعت با ابوبکر کرد ولی آن حضرت نپذیرفت ؛ در سقیفه جوهری نوشته شده است که علی در آن هنگام بیعت نکرد و به خانه بازگشت.

 

 

عکس العمل اهل بیت بعد از سقیفه

 

 

یعقوبی می گوید : گروهی دور علی را گرفتند و خواستند با او بیعت کنند.حضرت به آنان فرمود : فردا صبح با سرهای تراشیده همین جا حاظر شوید ؛ اما صبح که شد تنها سه نفر از آنان حاظر شدند.[19]

 

 

از آن پس امیرالمومنین و حضرت زهرا علیهما سلام ، شب ها به در خانه های انصار می رفتند و آنان را به کمک

 

 

برای پس گرفتن حقشان دعوت می کردند ؛ ولی آنان می گفتند : ما با ابوبکر بیعت کرده ایم و کار از کار گذشته است ؛ اگر علی زودتر برای به دست آوردن حکومت اقدام می کرد ، ما با ابوبکر بیعت نمی کردیم.علی در پاسخ آنان می فرمود : آیا انتظار داشتید من جنازه پیامبر را بدون غسل و کفن در خانه اش رها می کردم؟   فاطمه نیز می فرمود : ابوالحسن آن چه را که شایسته بوده انجام داده است ولی مردم کاری کرده اند که سال ها بعد خدا به حسابشان خواهد رسید و باید جوابگوی آن باشند.

 

 

جنگ اقتصادی با اهل بیت علیهم السلام

 

 

دستگاه خلافت برای بیعت گرفتن از قبایل خارج از مدینه ، نیازمند لشگرکشی و دارایی داشت و از طرفی برای پراکنده کردن اطرافیان حضرت امیر ، اموال اهل بیت را که شامل فدک و سهم خمس وارث پیامبر بود از ایشان گرفتند تا این خاندان را فقیر کنند.

 

 

شرح مختصر اموال مصادره شده :

 

 

اول : زمین های بنی نضیر بود که یکی از مصادیق «فیء» در قرآن است.[20]

 

 

دوم : خمس ، طبق آیه 41 انفال به اهل بیت علیهم السلام هم تعلق می گیرد.

 

 

سوم و چهارم و پنجم : سه قلعه از هفت قلعه خیبر بود که مال شخصی پیامبر بود.[21]

 

 

ششم : فدک ، باغی بود که اهل آن پس از پیروزی سپاه اسلام بر خیبر ، آن را بدون جنگ به پیامبر بخشیدند ، پس از مصادیق «فیء» است.

 

 

پس از نزول آیه « و آت ذا القربی حقه » پیامبر این باغ را به دختر گرامیشان بخشیدند.

 

 

هفتم : وادی القری ؛ قریه هایی که بین مدینه و شام هستند و همگی یهودی نشین هستند ، وادی القری نامیده می شوند.اهالی آن قریه ها پس از تسلیم شدن مقابل سپاه اسلام  ، دو سوم محصولات سالانه این سرزمین ها را به پیامبر یا شخص نزدیک پیامبر بخشیدند.

 

 

هشتم : زمین هایی را که آبگیر نبود ، انصار به پیامبر بخشیدند و همه ملک پیامبر و از مصادیق «فیء» بود.

 

 

رفتار خلفا با فدک

 

 

پیامبر فدک را که مال شخصی ایشان بود به حضرت زهرا بخشیده بودند ، با این حال ، ابوبکر فدک را از آ« حضرت گرفت ، حضرت زهرا سلام الله علیها به او فرمود : فدک را به من بازگردان ، زیرا پیامبر آن را به من بخشیده است.به آن حضرت گفتند : شاهد بیاور.حضرت زهرا ، علی علیه السلام و ام ایمن را شاهد آوردند ولی ابوبکر گفت : نمی شود! در شهادت دادن باید دو مرد یا یک دو زن و یک مرد باشند.حضرت ، رباح غلام پیامبر را نیز به عنوان شاهد آورد ، ابوبکر ناچار شد فدک را پس دهد و این حکم را در نامه ای نوشت و به حضرت داد ولی در آن هنگام عمر سر رسید و نامه را گرفت و پاره کرد.

 

 

خطبه حضرت زهرا در مسجد

 

 

ده روز پس از درگذشت پیامبر آنگاه که حضرت زهرا سلام الله علیها ، همه شهود و دلائل خود را در مطالبه حقش ارائه کرد و ابوبکر از پذیرش آن خودداری نمود ، آن بانو تصمیم گرفت خطبه ای در مسجد بخواند.

 

 

حضرت در مسجد چنان خطبه ای خواند که کلیه مردم را منقلب کرد تا جایی که به گریه افتادند ولی ابوبکر با خواندن خطبه ای و گفتن احادیث دروغین ، مردم بی غیرت را آرام کرد و جو را بر علیه حضرت تغییر داد تا جایی که این ابی الحدید می گوید پس از بازگشت فاطمه از آن مجلس ، هیچ کس از مردم درباره میراث آن بانو ، حتی یک کلمه سخنی بر زبان نیاورد.

 

 

حضرت زهرا در بستر بیماری

 

 

حضرت زهرا سلام الله علیها پس از این واقعه بیمار شدند ، اولین کسی که به عیادت آن حضرت آمد ام سلمه بود ؛ گفت : ای دختر رسول خدا ، شب را چگونه صبح کردی؟ فرمود : حزن و اندوه قلبم را فراگرفته ، به سبب از دنیا رفتن پیامبر و ستمگری به وصی حقیقی او ، این ستمگری به خاطر کینه هایی بود که از جنگ بدر از علی به دل داشتند و انتقام خون هایی بود که در احد توسط علی علیه السلام ریخته شده بود.بند کمان ایمان از سینه های آنان برید.این ها همه به جهت آن بود که علی پدران آنان را در نبردهای سخت کشته بود.

 

 

پس از این دیدار ، زنان مهاجر و انصار از حضرت زهرا عیادت کردندو حضرت نیز علت بیماری و حزن و اندوه خود را به آنان گفت و از مردان آنان بیزاری جست ؛ زنان ، آن چه را که از حضرت شنیده بودند برای شوهرانشان بازگفتند ؛ پس دسته ای از آنان به عنوان عذرخواهی به نزد ان حضرت آمدند ولی حضرت در جواب انان گفت : دور شوید از من که دیگر بعد از عذرخواهی غیر صادقانه ، عذری باقی نمانده است.

 

 

عیادت ابوبکر و عمر از حضرت زهرا

 

 

وقتی بیماری حضرت زهرا سلام الله علیها شدت گرفت ؛ ابوبکر و عمر خواستند که سابقه خراب خود را درست کنند و بگویند که به دیدن دختر رسول الله رفتیم و در آخر با هم صلح کردیم و حضرت از ما راضی شد.

 

 

ابوبکر و عمر آمدند ، حضرت زهرا روی به دیوار و پشت به آن ها کرد.گفتند : آمده ایم که رضایت شما را حاصل کنیم ، حضرت فرمود : من با شما حرف نمی زنم ، مگر این که قول دهید آن چه را که می گویم اگر راست است به صدق آن شهادت بدهید ؛ قبول کردند.

 

 

حضرت فرمود : یادتان می آید که پیامبر فرمود : رضای فاطمه ، رضای خداست و خداوند به سبب غضب فاطمه ، غضب می نماید؟ گفتند : بلی ؛ حضرت فرمود : خدایا ، شاهد باش که من بر این دو نفر غضبناکم و از این دو راضی نیستم.

 

 

وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها

 

 

حضرت زهرا به مولا علی فرمود : وصیت می کنم که ابوبکر و عمر بر من نماز نخوانند و بر جنازه من حاضر نشوند و جنازه من شبانه دفن شود و قبرم مخفی باشد.

 

 

حضرت امیر به وصیت همسرشان عمل کردند ؛ صبح که شد اهل مدینه متوجه موضوع شدند و درصدد پیداکردن قبر دختر پیامبر و خواندن نماز بر پیکر آن حضرت شدند ولی با غضب شدید امیرالمومنین علی علیه السلام مواجه شدند و از این کار دست کشیدند.

 

 

آری ؛ پنهان داشتن قبر دختر پیامبر ، ناخشنودی او را از رفتار خلفا و مردم مدینه نشان می دهد.

 

 

بیعت امیرالمومنین با ابوبکر

 

 

حضرت علی در نهج البلاغه فرموده اند : پس دست نگه داشتم و بیعت نکردم ، درحالی که یقین داشتم که همانا در میان مردم ، من به مقام محمد صل الله علیه و آله و سلم سزاوارترم از کسانی که حکومت را بعد از او به دست گرفتند.پس در این حال درنگ کردم تا آن زمان که خدا بخواهد ؛ تا دیدم که گروهی از مردمی که مرتد شده اند و از اسلام برگشته اند ، دعوت به نابودی دین خدا و آیین پیامبر می کنند ، پس ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم ، در اسلام رخنه و ویرانه ای ببینم که مصائب حاصل از این دو بسیار عظیم تر باشد بر من تا از دست دادن سرپرستی و حکومت بر کارهای شما ؛ حکومتی که کالائی چند روزه بیش نیست و آن چه از آن حاصل می شود ، از میان می رود مانند سراب یا ابری که پراکنده گردد ، پس در این هنگام به نزد ابوبکر رفتم و با او بیعت کردم و در هنگامه ی این پیشامد ها قیام کردم تا که باطل نابود شود و کلمه الله همچنان که برتر بود ، باقی بماند ، هرچند که کافران ناخوشدل باشند.

 

 

مرگ ابوبکر و دوران خلافت عمر و عثمان به صورت اجمالی

 

 

ابوبکر بیمار شد ؛ در بستر مرگ عثمان را خواست تا وصیت نامه ی خود را بنویسد.ابوبکر گفت : ای عثمان بنویس ، این وصیت نامه ابوبکر بن ابی قحافه است به مسلمانان. بعد از گفتن این جمله از شدت بیماری بیهوش شد.عثمان خود وصیت نامه را این گونه ادامه داد : عمربن خطاب را به جانشینی خود و خلافت بر شما برگزیدم و در این راه از خیر خواهی شما فروگذاری نکردم. ابوبکر در این هنگام به هوش آمد و از عثمان خواست که آن چه را نوشته است بخواند ؛ وقتی خواند آ« را امضا کرد و از دنیا رفت.

 

 

عمر خلیفه شد ودوران خلافت وی بدترین دوران حکومت اسلام از نظر عقیدتی در زمان صدر اسلام بود ؛ وی علاوه بر گسترش نژادپرستی عرب ها و منع نقل حدیث و ایجاد بدعت های فراوان ، خیانت های دیگری نیز مرتکب شد که در اینجا مجال گفتن آن نیست.

 

 

عمر توسط ابولولو ضربت خورد و در بستر مرگ خوابید ، برای خلیفه بعد از خود شورایی شش نفره تشکیل داد که در آن علی بن ابی طالب ، عثمان ، طلحه ، زبیر ، عبدالرحمن بن عوف و سعدبن ابی وقاص جای داشتند.عمر اعضای شورا را فرمان داد تا ظرف مدت سه روز خلیفه را از میان خود انتخاب کنند ، اگر دو نفر باخلافت مردی و دونفر دیگر با خلافت مرد دیگر موافقت کردند ، بار دیگر به رایزنی بپردازند ؛ اما اگر چهار نفر با یکی موافقت کردند . یک تن مخالف بود ، تابع رای آن چهار تن باشند و چنان چه آراء سه به سه در آمد ، رای آن دسته را بپذیرند که عبدالرحمن بن عوف در آن است.

 

 

روز شورا ، بعد از گفت و شنود اعضا ، عبدالرحمن به ایشان گفت : ببینید ، من و سعد خود را کنار می کشیم به این شرط که انتخاب یکی از شما چهار نفر با من باشد! . همه با این پیشنهاد موافقت کردند مگر علی علیه السلام که گفت : تا ببینم. علی علیه السلام رو به عبدالرحمن کرد و گفت : تو را سوگند می دهم که به خواسته ی دل اعتنایی نکنی و حق را مقدم کنی . او هم قبول کرد . حضرت هم گفت : پس حالا انتخواب کن.

 

 

عبدالرحمن دست علی را گرفت و گفت : سوگند بخور که اگر با تو بیعت کردم ، از سیره رسول خدا و ابوبکر و عمر سرپیچی نکنی . علی علیه السلام پاسخ داد : رفتارم با شما بر اساس کتاب خدا و سیره رسول الله است.

 

 

عبدالرحمن همین سوال را از عثمان کرد و او کلیه شرایط را قبول کرد و سوگند خورد ؛ بار دیگر عبدالرحمن همین سوال را از علی علیه السلام کرد و حضرت همان جواب قبل را دادند ؛ سپس عبدالرحمن با عثمان بیعت کرد و او را خلیفه مسلمین اعلام کرد[22].

 

 

علت شرکت حضرت علی در شورا

 

 

حضرت امیر به خوبی می دانست که خلافت را به او نمی دهند ولی همراه ایشان در شورا شرکت کرد تا نگویند که او ، خود خلافت را نمی خواست.

 

 

سرانجام دوران عثمان هم به بدترین شکل ممکن گذشت تا جایی که مردم از دست بدکاری های خلیفه خسته شدند و قصد جان او را کردند و بر خلاف مخالفت های حضرت علی علیه السلام ، از کشتن عثمان دست بر نداشتند و به خانه او ریختند و او را به قتل رساندند.

 

 

پس از قتل عثمان ، مردم برای بیعت با علی علیه السام به سوی او هجوم بردند به گونه ای که خود حضرت می فرمایند هجوم مردم برای بیعت به طرف من به گونه ای بود که نزدیک بود حسنین زیر دست و پای مردم صدمه ببینند و حضرت به زور مردم ، خلافت را قبول کردند.

 

 

سخن آخر

 

 

سقیفه ای که چند منافق در زمان حیات پیامبر نقشه آن را کشیده بودند ، پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با علی علیه السلام متوقف ماند. در سقیفه طوری نقشه کشیده بودند که یکی بعد از دیگری بیایند و خلافت مسلمین را در دست بگیرند.اگر عثمان کشته نمی شد کسی از بنی امیه « مانند معاویه» خلافت را به دست می گرفت و حضرت امیر خلیه نمی شد البته بماند که بعدا در مدت کمی خلافت حضرت علی را بوسیله شهادت به پایان رساندند و دوباره زنجیر سقیفه را متصل کردند لکن شورش مردم و بیعت آن ها با حضرت ، برای مدتی نقشه را متوقف کرده بود.

 

 

سید علی روح الامین

 

 

 

 

[1] جلد6 صفحه241 

 

 

[2] بحارالانوار2/296  روایت 5 

 

 

[3] مسند احمد حنبل 1/260   

 

 

[4] صحیح بخاری ، کتاب الحدود 4/120   

 

 

[5] قرآن کاملی که در خانه پیامبر همراه با شان نزول آیات بود   

 

 

[6] بحار الانوار 92/48   

 

 

[7] اسرار آل محمد ص18/19   

 

 

[8] اسراء آیه 60   

 

 

[9] نقش ائمه در احیای دین ج2-5 وج9   

 

 

[10] عبدالله ابن سبا  1/113  

 

 

[11] تاریخ طبری در ذکر حوادث سال11هجری 1/838   

 

 

[12] الجمل ص43   

 

 

[13] عبدالله بن سبا 1/121   

 

 

[14] تاریخ یعقوبی 2/103   

 

 

[15] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 2/131   

 

 

[16] شرح نهج البلاغه این ابی الحدید 6/5    

 

 

[17] شرح هنج البلاغه ابن ابی الحدید 2/22    

 

 

[18] تاریخ یعقوبی 2/110    

 

 

[19] تاریخ یعقوبی 2/126   

 

 

[20]     فیء ، اموال کفاری است که بدون جنگ به دست آمده است مانند فدک ، این اموال طبق قرآن مال شخصی پیامبر است.

 

 

[21] این اموال هم از مصادیق فیء است.   

 

 

[22] جالب این که عثمان بعد از این که خلیفه شد به هیچ کدام از شرایطی که عبدالرحمن گفته بود عمل نکرد.    

 

 

۲۲ اسفند ۱۳۹۲ | حوزوی
سید علی روح الامین
تاکنون ۱ نظر برای این مطلب ثبت شده است .
صمد ۰۳ شهریور ۹۴ | ۰۸:۳۴

سلام از ارسال مطالب ارزنده شما سپاسگزارم

سلام
خواهش میکنم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
اللهم عجل لولیک الفرج